این روزها بر حسب اتفاق گذارم به یكی از كتابفروشی های سطح شهر سنندج افتاد. در آنجا فرهنگ سه جلدی فارسی- كردی دانشگاه كردستان نظرم را جلب كرد. اصولا فرهنگ فارسی- كردی چندان مطلوب وهدفمند نیست؛ مگر اینكه فرهنگ نوین یا فرهنگ اصطلاحات روز باشد. به هر حال در تدوین فرهنگ مذكور- كه در نخستین نگاه مقداری عجیب وغریب به نظر می رسد- افراد زیادی دست اندر كار بوده اند كه اغلب آنان القاب و عناوینی برای خود یدك می كشند؛ گو اینكه دست به شاهكار بزرگی زده و اثری آفریده اند كه در نوع خود بی نظیر است.
قبل از پرداختن به اصل مطلب یادآور می شود كه هركس بر حسب توان و بضاعت علمی خود می تواند در هر موضوعی كتاب تالیف كند و كسی بر وی خرده نمی گیرد اما نوبت كه به فرهنگ نویسی می رسد این شعر شاعر مصداق پیدا می كند كه:
كار هر بز نیست خرمن كوفتن
گاو نر می خواهد و مرد كهن
و یا زیباتر بگوییم:»كار هر موری نباشد با سلیمان گفتگوی« كه البته در امثال و حكم مناقشه نیست. بزرگان ما گفته اند: فرهنگ نویسی باید مبتنی بر شرایط ذیل باشد و مولف آن شرایط را دارا باشد: 1- زبان شناسی تخصصی. 2- شناخت حقیقی و مجازی معنی واژگان. 3- شناخت كاربرد عامیانه كلمات. 4- تطبیق واژگان با كاربردهای روزمره آنها و ذكر شواهد. زیرا مردم، كتب فرهنگ لغات را مرجع می دانند و از آن نقل قول می كنند. بگذریم، در همان كتابفروشی به طور اتفاقی یكی از مجلدات فرهنگ فارسی- كردی را گشودم كه ناگهان واژه ی »جمهور« و »جمهوری« در برابر دیدگانم ظاهر شد.
جمهوری را واژه ی عربی و جمع آن را جماهیر نوشته بودند كه من بلافاصله دریافتم دست اندركاران تدوین این لغت نامه متاسفانه دقت لازم به خرج نداده و با نگاهی سطحی به این موضوع نگریسته اند. این درست است كه هر فرد ممكن است در نخسین نگاه واژه»جمهور« را عربی بداند اما واقعیت این است كه این واژه و نیز واژه ی »جمهوری« در اصل عربی نیستند بلكه تعریب شده اند . علاوه بر این، كلمه جمهور یك واژه مفرد نیست بلكه مركب از دو كلمه می باشد.
زبان شناسان معتقدند كلمه»جمهور« از دو واژه ی »جم« و »هور« تشكیل یافته است. جم:به معنی گروه، دسته،گروهی كه در یك مكان اجتماع كرده اند، قسمت اعظم هر چیز، و .... كه در زبان كردی از آن به »كۆڕ« و »جثات« تعبیر می شود. هور : به معنی ریز و كوچك كه در كل معنی مجلس كوچك را می دهد. تاریخ نگاران می نویسند: در ایران باستان وتا عصر ساسانیان دو نوع مجلس وجود داشت: یكی محفل اعیان و اشراف كه به آن مجلس بالا می گفتند. دیگری مجلس طبقات پایین و یا نمایندگان مردم كه به آن مجلس كوچك یا جمهوری می گفتند.
در راس مجلس اعیان»كسری« قرار داشت و در راس مجلس پایین یا كوچك تر »بزرگمهر« كه بعدها در زبان عرب به »بوذرجمهر« تغییر یافت.
بزرگمهر: یعنی بزرگ مجلس كوچك. بعدها این واژه تركیبی در زبانهای ایرانی به شكل های گوناگون رسوخ یافت تا سرانجام در زبان كردی به شكل »كۆمار« و »كۆماری« درآمد كه امروزه در همین زبان به همین شیوه مستعمل است.
»كۆ« در زبان كردی همین معنی»جم« را می دهد و »مار« تغییر یافته همان واژه »هور« است كه قبلا توضیح داده شد.
»كۆماری«: نظام سیاسی كه رهبر آن از طریق مردم انتخاب می شود نه از طریق توراث و نظام ولایتعهدی و موروثی.
همین واژه» كۆمار« بعدها در زبان كردی به صورت مجازی برای مجموعه ای از سیاه چادرهای روستاییان و عشایر صحرانشین نیز به كار برده شده و اصطلاح »سه ركۆمار« برای رییس قبیله و عشیره سالها متداول بوده است. اعراب خیلی زود واژه» جمهور« را از دست ما قاپیده و از آن خود كرده اند. بنابراین به كار بردن آن در زبان عربی دلیل بر عربی بودن آن نیست.
اعراب هر واژه ای را كه از زبانهای دیگر گرفته اند بلافاصله برای آن فعل تراشیده اند تا رنگ و بوی عربی به آن بدهند. مانند همین واژه »جمهور« كه آن را به باب رباعی مجرد و مزید برده و برای آن فعل» جَمْهَر« و»تَجَمْهَر« ساخته اند مانند كلمه»زندیق« كه ضمن اعتراف به فارسی بودن آن، از آن فعل ساخته و از آنِ خود كرده اند.
در امثال عربی آمده است:»من تمنطق تزندق« یعنی هركس به فراگیری علم منطق مشغول شود زندیق و بی دین می شود.
با این توضیحات روشن شدكه كلمه »جمهور« فارسی است نه عربی و دست اندركاران تدوین فرهنگ مورد بحث دانشگاه كردستان بایستی آن را به فارسی می نوشتند نه عربی؛ زیرا فرهنگ آنان بر حسب ظاهری فارسی- كردی است نه عربی- كردی...
دیدن واژه ی جمهور و جمهوری در فرهنگ مذكور و نارسا بودن معنی آن، بر حساسیت ام افزود؛ برخود لازم دیدم چند صفحه ی دیگر از آن فرهنگ را ورق بزنم.
در برابر واژگان فارسی وعربی ، معانی آنها را به زبان كردی نوشته اند كه انسان با خواندن آن از ته دل خنده اش می گیرد. برای مثال واژه ی »اباطیل«را به زبان كردی این گونه معنی كرده اند: هه ڵیت و په ڵیت،هه له ق مه له ق، هاته ران پاته ران، هه له و شاش، قسه ی هیچ و پووچ.
هركس اندك سوادی داشته باشد، می داند كه اباطیل جمع باطل است كه در مقابل حق قرار می گیرد.
حق را كه معنی كردیم متضاد آن باطل خواهد بود. در فرهنگ نویسی ابتدا باید معنی حقیقی واژگان را یافت سپس سراغ معانی مجازی و عامیانه آن رفت. علاوه بر اینها، باطل تنها در سخن و كلمات خلاصه نمی شود،ممكن است یك مكتب و یا یك فكر واندیشه و حركتی باطل باشد. گاهی در پشت باطل یك فكر و اندیشه قوی قرار می گیرد. بنابراین، معنایی كه در این فرهنگ لغات برای كلمه اباطیل یافته اند، از اساس غلط است و با معنی واقعی آن اصلا همخوانی ندارد.
هه ڵیت و په ڵیت: یعنی چرت و پرت و سخن بی معنی
هه له ق و مه له ق: بازی كودكانه،الك دولك و آلا كلنگ است
هاته ران پاته ران: به معنی هذیان گفتن از سر بیماری و یا دیوانگی است. بعدمی رسیم به كلمه»ابجد«در فرهنگ یاد شده كه در مقابل آن به زبان كردی چنین نوشته اند:
ابجد: ئه بجه د، ناوی یه كه مین ده سته ی ئه لف و بێتكه ی ئه بجه د. بریتی له : ا ب ج د، حیساب ئه بجه د،حیساب ...
شما خودتان قضاوت كنید فردی هیچ گونه اطلاعی از حساب جمّل و ابجد ندارد،جدول حسابی و ترتیب آن را نمی داند و برای اولین بار كلمه »ابجد«به گوشش خورده ،اما می خواهد از حساب ابجد چیزی بداند طبعا به این فرهنگ لغت دانشگاه كردستان مراجعه می كند و .... خودتان انصاف بدهید آیا ذره ای از آگاهی و معلومات عایدش می شود؟ آیا از حساب ابجد چیزی یاد می گیرد؟ بدون شك پاسخ منفی است.
در مقابل كلمه ابجد نوشته اند ابجد! این دقیقا عین این است كه در برابر آسمان بنویسند آسمان، در برابر زمین بنویسند زمین و هكذا.... به قول شاعر: از كرامات شیخ ما این است.
»شیره را خورد و گفت شیرین است«
ابجد واژه ای نیست كه بتوان به صورت شرح اسم آن را معنی كرد، باید آن را توضیح داد و جدول اعداد آن را به ترتیب یكان، دهگان، صدگان تا هزار ترسیم كرد،كاری كه همه فرهنگ لغت ها اعم از فارسی و عربی و كردی كم و بیش آن را توضیح داده اند.
در فرهنگ مذكور واژگان بسیاری دیدم كه معانی ناصواب برای آن نوشته بودند كه ذكر یكایك آنها در این مقال نمی گنجد. برای مثال واژه »ابتكار«»ابتكار عمل« كه معنی آنها كاملا اشتباه بود. لذا به مصداق » مشت نمونه خروار است« می توان به صورت استقراء دریافت كه فرهنگ مذكور دارای غلط های فراوان است و دست اندركاران تالیف آن جهل مركب داشته وراه خطا رفته اند. فرهنگ نویسی دقیقا حالت تالیف یك كتاب فقهی دارد كه از سر اجتهاد صورت گرفته باشد. مقلدان بدون چون و چرا از آن تبعیت می كنند واگر خدای ناكرده اشتباه و لغزشی در آن باشد گناهش به گردن فتوا دهنده خواهد بود.
بنابراین فرهنگ نویسی كار كسانی است كه اگر مورد تقدیر و تحسین قرار نگیرند، لااقل سرزنش نشوند. ما بزرگان زیادی داشته ایم كه شایسته ی این مقام بوده اند اما دست به عصا راه رفته و به این میدان قدم ننهاده اند، زیرا راه پر مخاطره است و به قول حافظ:
به كوی عشق منه بی دلیل راه قدم
كه من به خویش نمودم صد اهتمام و نشد
امیدوارم دست اندركاران تدوین این فرهنگ،نقد منصفانه حقیر را كه از سر خیرخواهی است با دیده ی انصاف بنگرند ودر چاپ های بعدی درصدد اصلاح نواقص برآیند تا این موجود ناقص الخلقه به همین شیوه به زندگی خود ادامه ندهد. جلوی ضرر را از هر كجا بگیرید منفعت است.
اذعان دارم كسان دیگری نیز دراین مورد تذكراتی داده و موارد اصلاحی را یادآور شده اند كه اگر گوش شنوا و دلی حقیقت جو در میان باشد، -كه ان شاءالله خواهد بود. -به قول سعدی:
من آنچه شرط بلاغ است با تو می گویم
تو خواه از سخن پند گیر و خواه ملال
منبع: هفتهنامه سیروان